نقد روبرت صافاریان بر فيلم مستند « خوان بی‌خان » ساخته ی هادی معصوم دوست

فیلمی درباره زوال

6 دی 1395 ساعت 14:11


بدنه اصلی مستند خوان بی‌خان تشکیل شده است از مصاحبه‌هایی با چهار برادر و یک خواهر ــ دایی‌های فیلمساز و مادرش ــ که اکنون دوران اواخر میانسالی زندگی‌شان را می‌گذرانند و روابط‌شان با یکدیگر خصمانه و در بهترین حالت غیردوستانه و سرد است. اکنون مادر این خواهر-برادرها ــ مادر بزرگ فیلمسازــ در بستر بیماری افتاده، فرزندانش برای مراقبت از او در طول روز پرستار گرفته‌اند، و شب‌ها بر اساس یک شیفت‌بندی نوشته‌شده به نوبت پیش او می‌خوابند. مصاحبه‌ها در زمان همین شیفت‌های شبانه، در حضور پیرزن در حال موت اتفاق می‌افتد که البته در طول فیلم شاهدیم که هنوز می‌شنود و می‌فهد. در فاصله بین این مصاحبه‌ها با تصویرهایی از زمان کودکی خواهر برادرها، زمانی که پدرشان زنده بوده، می‌بینیم و از زبان فیلمساز اطلاعاتی درباره پیشینه اختلافات خانواده و احساسات خود او نسبت به شهری که کودکی‌اش در آن گذشته می‌شنویم.
این که می‌گویم بدنه اصلی فیلم از این مصاحبه‌ها تشکیل شده است تا حدودی هم تلقی خود را می‌گویم از آن چه به گمانم فیلم می‌توانست باشد و فیلم بهتری باشد ــ هرچند همین طوری هم فیلم بسیار خوبی است. فیلم علاوه بر گفت‌وگو با این پنج خواهر برادر، قسمت‌های دیگری هم دارد: دیدار فیلمساز با یکی از دوستان قدیمی دوران کودکی که در ابتدا او را به جا نمی‌آورد؛ دیدار فیلمساز با برادر خودش که بین‌شان دلخوری‌ای هست و سال‌هاست یکدیگر را ندیده‌اند؛ و دیدار جداگانه فیلمساز با برادرزاده‌اش که تا حالا او را ندیده است. همین طور قسمت‌هایی که در آن به کمک تکه‌ فیلم‌ها و ویدئوهای باقی مانده از گذشته، مادر بزرگِ اکنون در حال احتضار را وقتی سرپاست می‌بینیم و زندگی او برای ما تعریف می‌شود. این قسمت‌ها به خودی خود جالب‌اند، اما به نظر من، از نگاه تماتیک چیزی به فیلم نمی‌افزایند هیچ، بیننده را از تمرکز روی موقعیت اصلی که رابطه خواهر برادرها و نسبت‌شان با مادرشان است دور می‌کنند.
هر یک از مصاحبه‌ها خود ساختار خیلی خوبی دارد. صدای تلویزیون که همیشه روشن است به ما یادآوری می‌کند که زندگی در بیرون ادامه دارد و حرف‌های فرزندان درباره اختلافات مالی‌شان با یکدیگر و قسط و قولنامه و محضر و این قبیل امور، که چه بسا روی تصویر صورت پیرزن شنیده می‌شود، حس غریبی از بیهودگی همه این خرده‌اختلاف‌های مالی القا می‌کند. مصاحبه‌شوندگان مستقیم رو به دوربین حرف می‌زنند، در حالی که مادرشان در پسزمینه در بستر افتاده و به سختی نفس می‌کشد. در جاهایی هم در حالی که در حاشیه صوتی حرف‌های‌شان را می‌شنویم، تصویر آن‌ها را نشان می‌دهد که با مهربانی داروی مادر را به او می‌دهند یا آبی به او می‌نوشانند. یا خودشان را در حال خوردن شام ساده و مختصرشان می‌بینیم. در مجموع با آدم‌هایی روبه‌رو هستیم که هیچیک آدم‌های بدی به نظر نمی‌آیند؛ با آدم‌هایی معمولی مثل خودمان. همه می‌کوشند جلوی دوربین معقول و منطقی باشند و در سخنان‌شان جانب انصاف را رعایت کنند. همه اظهار تعجب می‌کنند که چطور آن روابط گرم برادرانه دوران کودکی جایش را به موقعیت فعلی داد که دوست ندارند روی یکدیگر را ببینند و هیچ یک امید یا تمایلی ندارند مجدداً روابط دوستانه‌ای بین‌شان شکل بگیرد. آن‌ها در لابه‌لای سخنان‌شان ارزیابی خود را از دلایل تیرگی روابط نیز بیان می‌کنند. یکی از اخلاق مستبدانه برادر بزرگ که به همه دستور می‌دهد و فکر می‌کند همه کارمندش هستند می‌گوید. دیگری به این که در خانواده بزرگ و کوچک معنا ندارد («همه خودشان را بزرگ خانواده می‌دانند») اشاره می‌کند و این را دلیل تیرگی روابط می‌داند و مادر فیلمساز یک دخالت بی‌جا در زندگی یکی از برادرها را شروع تیرگی روابط می‌شمارد. برادر دیگری به ضرورت این که اگر برای دیدن کسی به خانه یکی رفتی باید بازدیدی هم باشد و ...
هادی معصوم‌دوست در خوان بی‌خان روابط تلخ این خانواده را با قوت و با احساس به تصویر می‌کشد، بدون این که دراحساسات‌گرایی غلیظ (سانتیمانتالیزم) بغلطد. اما جز همین دلایلی که جسته گریخته در میان مصاحبه‌ها می‌آید، خود چندان در پی تحلیل دلایل این وضعیت نیست. آیا این پرسش مشروعی است که بخواهیم بدانیم فیلمساز درباره دلایل این وضعیت چه می‌اندیشد؟ پاسخ استاندارد این است که فیلمساز فقط مسأله را طرح می‌کند و کاری به دلایلش ندارد. این پاسخ در مورد فیلم مستند مرا قانع نمی‌کند. البته من بر اساس آن چه در فیلم به من ارائه می‌شود می‌توانم به آسانی دلایلی پیدا کنم. همه برادرها کاسب‌اند و در طول فیلم، زیر صدای مصاحبه‌ها، آن‌ها را در دکان‌های‌شان نیز می‌بینیم. و شروع همه اختلاف‌ها به نوعی به اختلافات مالی برمی‌گردد که اخلاق کاسبکارانه مانع از حل برادرانه آن‌ها شده است. پس دلیل اولش شاید همین پولی شدن روابط باشد. دیگر از میان رفتن ارزش‌های سنتی است که مهم‌ترینش همان نبود یک مرجع اقتدار پدرانه است. در فقدان پدر است که اختلافات حاد شده و حضور مادر است که هنوز اندک ارتباطی بین برادران باقی گذاشته است. با از دنیا رفتن پدر و مادر است که برادرها و خواهرها از هم دور می‌شوند. اگر کمی مساله را عمومی‌تر ببینیم، وضعیت این خانواده نمونه غلوشده وضعیتی است که در دوره گذار از جامعه سنتی مبتنی بر پدرسالاری و ارزش‌های خانوادگی به جامعه مبتنی بر پول و بازار و فردگرایی اتفاق می‌افتد.
اما فیلم علاوه بر نمایش تصویری از موقعیت خانواده ایرانی در شهر بزرگ، یک تم کلی‌تر هم دارد که زیاد ارتباطی به این یا آن دوره از تحول اجتماعی ندارد. آدم‌ها می‌میرند، بچه‌ها بزرگ می‌شوند، دوستی‌ها جای خود را به کینه‌ها می‌سپارند، دوری‌ها به سرد شدن روابط می‌انجامند، ساختمان‌ها و محله‌هایی که کودکی‌مان در آن‌ها گذشته خراب می‌شوند (همه این‌ها را از زبان فیلمساز که راوی فیلم هم هست می‌شنویم)، و این همه اندوهگین است. شاید از این روست که شب عید هم که باید مظهر نو شدن و مناسبتی شاد باشد، برق‌ها می‌روند و عید بیشتر نماد گذر زمان می‌شود که با زوال همراه است.
خوان بی‌خان در گرایشی از مستندسازی می‌گنجد که در سال‌های اخیر باب شده است و مستندسازی را به قصه‌گویی و تمرکز روی شخصیت‌های خاص برده است. در این نوع نگاه، مستندساز دیگر آن پرسش عامی مانند «تحول روابط خانوادگی در جوامع شهری» مطرح نمی‌کند، حتی زیاد کار ندارد که خانواده خاصی که انتخاب کرده (در واقع انتخاب هم نکرده، در دسترس‌ترین و آشناترین نمونه برای او بوده‌اند ــ خانواده خودش) نمونه‌وار هم هست یا نه، بلکه به نحو عمیق‌تری به آدم‌های خاص می‌پردازد. این گرایش به داستان‌پردازی و شخصیت‌پردازی در مستند البته اشکالات خود را دارد که در این فیلم هم کمابیش خود را نشان می‌دهد. نبود اوج و فرود داستانی به اندازه لازم، یکی از این‌هاست. البته این ضعف تا زمانی که طول فیلم از اندازه معینی فراتر نرود زیاد مشکلی نمی‌آفریند. در خان بی‌خوان به نظر من از نیمه به بعد فیلم به عنوان داستان از پیمودن یک مسیر دراماتیک باز می‌ماند. دیگر دانستن داستان مادر بزرگ که می‌تواند یک جور تکرار داستان فرزندانش باشد از نظر ساختار دراماتیک زیاد جالب نیست (در حالی که در یک ساختار تحلیلی یا مقاله‌مانند می‌توانست جالب باشد).
خوان بی‌خان از نظر پرداخت بصری هم نمایشگر آن دسته از فیلم‌هایی است که دوربین وارد خانواده و محیط‌های خصوصی و خودمانی می‌شود، اما بر خلاف رسم معمولی که در این موقعیت‌ها با دوربین روی دست و پویا روبه‌رو بودیم، عموماً روی سه‌پایه کاشته شده و حرکتی ندارد. در این جا فیلمسازی مستند به فیلمسازی داستانی نزدیک‌تر می‌شود و با رعایت ملاحظاتی، یک جوری دکوپاژ و تدوین نماهای ثابت کمابیش نمادین یا بیانگر و طراحی رابطه صدا و تصویر از پیش، در آن معنی پیدا می‌کند. مثلاً استفاده از تصویر پریدن پرنده از روی سیم به عنوان نماد مرگ مادر بزرگ، زبانی است «سینمایی» و نمادین که خیلی به زبان مستند نزدیک نیست (و خیلی بکر نیست).
فیلم هادی معصوم‌دوست به یاد آدم می‌ماند و آدم به اندیشیدن درباره آن چه دیده است ادامه می‌دهد. این دستاورد کمی نیست.


کد مطلب: 11036

آدرس مطلب: http://cinematajrobi.ir/vdcaiwn6.49n6e15kk4.html

سینما تجربی
  http://cinematajrobi.ir