نقدی بر فیلم مستند « مادرم ایل من » ساخته عزت الله پروازه

14 بهمن 1396 ساعت 12:09


مستند تک نگاری‏ای چون «مادرم، ایل من»، خیلی پیچیده نیست. چهره‏ای را به تماشا می‏نشینیم که در سنی نزدیک به صدسال، صاحب ۹ فرزند است؛ فرزندانی که به شهادت نوشته آخر فیلم، سه نفر از آنان دچار نابینایی هستند. وی به عنوان بزرگ یک چنین خانواده‏ای که در ساختار خود واجد فرزندان بسیار، دامادها و عروس‏ها، نوه‏ها و نتیجه‏ها و ... است، به عینه می‏تواند برای خود حکم یک ایل را داشته باشد هنگامی که همه این افراد گرد هم آیند.
شناسایی چنین چهره‏هایی در سرزمین ایران، خیلی سخت نیست اما هنر مستندساز در این است که بعد از یافتن چنین چهره‏ای، به کدام بعد از زندگی وی توجه کند، کدام بخش از تاریخ گذشته را با محوریت او بازیابی کند، به کدام جنبه از خانواده‏اش بنگرد و کلا او را در چه قابی بازنمایی کند تا به ما تصویر تقریبا کاملی را نشان دهد. همه اینها در سناریوی طراحی‏شده برای تصویربرداری باید دیده شود و سپس همراه با سوژه به حرکت درآمده و او را دریابد و به بیننده نشان دهد.
«معصومه بهمنی» یا به عبارتی «بی‏بی معصومه»، با وجود سن زیاد، سرحال و سرزنده و هوشیار است و این هوشیاری وی در شعرخوانی و توجه به حافظ و سعدی و اشعار آنان، بیشتر دیده می‏شود و حتی او را می‏بینیم که برخلاف عرف عادی افراد پا به سن گذاشته، به راحتی با تلفن‏های امروزی کار می‏کند و با تک‏تک بچه‏هایش درارتباط است و بعضا با او زندگی می‏کنند. او از فرزندان نابینایش مراقبت می‏کند و در پخت غذا و انجام امورات خانه، بسیار مشارکت فعالی دارد. سرزندگی او را در همراهی با فرزندانش در مراسم یا برنامه خانوادگی و انجام رقص‏های محلی می‏توان دید. انتخاب صحنه‏های حضور او در میان اهالی ایل در طبیعت، در جلسه اجرای موسیقی اعضای خانواده‏اش، در عروسی نوه‏اش، در هنگام استراحت یا جستجوی کتابخانه‏اش برای پیداکردن دیوان حافظ، در نشان دادن عکس‏های خانوادگی بر روی دیوار، در نقل چگونگی ازدواج با همسرش در حلقه زنان و خندیدن نسبت به اینکه «او را دوست داشتم» با اینکه در ابتدا در پذیرش او مقاومت کرده بود ولی بعد نهایت زندگی‏شان به تولد ۹ فرزند انجامیده بود، همه و همه نشان از انتخاب مستندساز دارد که کدامین بخش از ابعاد زندگی این سوژه انسانی را برای رساندن ما به نگاهی درباره «بی‏بی معصومه» برگزیده و حتی برای رسیدن به این خط طراحی‏شده، تصاویری را بسازد مانند نشاندن فرزند بیمار خانواده و ساز دادن به دست وی، تا بتواند این زن را در عمر صدساله‏اش به مفهوم «ایل» نزدیک کند.
اما در این نگاه گزینشی فیلمساز، قطعا می‏توان برداشت جهت‏دارش را به چالش کشید. ما در نمایی از این اثر مستند، شاهد حضور این زن بر مزار شوهرش هستیم که خرما و نذری هم توزیع می‏کنند و بر سر مزار او نشسته‏اند؛ یا شاهدیم در ابتدای فیلم برای به رخ کشیدن حافظه درست و فعال این زن، به دور از آلزایمر تقریبا رایج سالمندان شهری، اسامی همه فرزندانش را بیان می‏کند و ما نام‏هایی چون «مصطفی» را می‏شنویم در کنار پریچهر و آلما. نام خودش «معصومه» و همسرش «حبیب اله خان» را هم داریم. پس، در این مجموعه از تصاویر، طبیعی است که نشانه‏هایی از رفتار عادی مذهبی این زن را هم داشته باشیم در کنار توجه وی به اصول بومی ایل. اما ما چیزی نداریم و حتی بر سر مزار همسرش هنگامی که پارچه روی مزار کنار زده می‏شود تا شعر رویش خوانده شود، از آن عبور می‏شود. این نگاه جهت‏دار در عدم گزینش تصاویری از این بعد زندگی عادی چنین زنی، برای یک مستند بظاهر جذاب و سوژه‏ای نسبتا انحصاری، خیلی پذیرفتنی نیست. به عنوان بیننده دست‏کم باید ارتباط وی با حافظ را بدانم، شاعری که «لسان الغیب» خوانده می‏شود و اشعارش تفسیر آیات قرآن هم تعبیر شده است. یعنی عناصری از حضور عادی مذهب را در فیلم نیازمندیم. ما در کنار اشاره به توجه بخشی از خانواده به موسیقی و بودن در خارج، نیازمندیم از سایر اعضای خانواده هم خبر داشته باشیم. مثلا در کنار اصرار سازنده اثر برای قراردادن ساز در دست فرزند «بی‏بی معصومه» برای نواختن در حالی که خیلی راحت نیست و نمی‏تواند همانند دوران سلامتش بنوازد، نیازمندیم که دست‏کم نمازی یا یادی از رفتار عادی مذهبی این خانواده را هم داشته باشیم. این تصاویری که ما دیدیم، تنها بیانگر اصرار سازنده بر این موضوع است که بعد ایرانی بدون مذهب را پررنگ‏تر داشته باشیم و این، جامعیت اثر را خدشه‏دار کرده است.

حسین سلطان‏محمدی


کد مطلب: 12730

آدرس مطلب: http://cinematajrobi.ir/vdccxmqs.2bqi18laa2.html

سینما تجربی
  http://cinematajrobi.ir