روزگار سپری شده کبریت
کد مطلب : 11039

نقد روزبه کمالی بر فيلم مستند « کوپریتو » ساخته ی مهران فیروزبخت
روزگار سپری شده کبریت

تاریخ انتشار: دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۱۷
مستند کوپریتو با تصویر و گفتار درباره آتش افروزی در عصر کهن می آغازد و بی درنگ آتش را با کبریت، آتش زنه دوران مدرن، پیوند می زند. پس در پی تاریخچه این محصول شررافکن روان می شود و می کوشد گزارشی از ورودش به ایران به دست دهد و سرگذشت آن را از تاسیس نخستین کارگاه های کبریت سازی در دوره قجر تا برپایی کارخانه های مجهز در روزگاران اخیرتر بازگوید. از آن رو که کوپریتو در گوش و ذهن طنینی مهجور و غریب دارد، در همین آغاز بیفزایم که بر اساس شرحی که در فیلم آمده کلمه ای است اکدی و بن واژه نام کبریت به شمار می آید.
Share/Save/Bookmark
اگر قصد و اصراری بر دسته بندی باشد کوپریتو را می توان در گروه فیلم های مستند تاریخی-صنعتی گنجاند. سازندگان کوپریتو نظرگاهی تاریخی را برگزیده اند و بر همین پایه فیلم به ترتیب کرونولوژیک پیش می رود و از ورود این محصول به ایران می آغازد. و بعد به زعم خویش بخش هایی مهم تر از تاریخ تولید کبریت را بر می گزیند و روایت می کند و گاه چنان به نظر می رسد که قصد دارد در رویکرد کلان تاریخی، رویدادهای مهم معاصر ایران را با سرگذشت این کالا در سرزمین ما پیوند زند. گرچه این نکته را نیز باید در نظر داشت که در برخی مواقع در گزینش سرفصل ها به سبب بر هم کنش تحولات سیاسی و اقتصادی ناگزیر است. فی المثل بنگرید به نهضت مشروطه و تقاضاگری افزون ملت برای تأسیس عدلیه مستقل و مجلس شورا، که پیش و نیز پس از آن همزمان بود با ورود فرهنگ و صنعت غربی از یکسو و نیز در واکنش به آن رواج و شدت گرفتن باورهای میهن پرستانه و حمایت از تولیدات ملی در سال های آتی. سقوط سلسله قاجار و ظهور پهلوی اول و دوم نیز هر کدام بزنگاه های تاریخی برجسته ای بوده اند. با پایان یافتن عصر قجر و برسرکار آمدن پهلوی نوسازی مدرن ایران آغاز شد. باری خلاصه کلام این که برخی از این رویدادها مقارن یا خود موجب اوج و نزول منحنی رشد صنعت در ایران بوده اند.
درباره کوپریتو نکته مهم آن است که اثر در میانه پرداختن به تاریخ و صنعت سرگردان مانده و از نگاه جامع به هر یک درمی ماند. در مثال هنگامی که به ماجرای کبریت می پردازد از نحوه و چگونگی ساخت آن در نخستین روزهای ورودش به ایران آگاهی های چندانی به دست نمی دهد، اما در بخش های دیگر، این جا و آن جا از بهبود کیفیت محصولات یا کاهش آن سخن می گوید. به راستی تفاوت نحوه تولید این کالا در دوران قاجار، پهلوی و دوران کنونی در چیست؟ آیا همچنان به رویه سابق تولید می شود یا نحوه ساخت آن یکسره دگرگون شده است؟ فیلم در این باب چیزی با مخاطب در میان نمی گذارد. دیگر آن که گرچه در بازگویی تاریخ چنان که گفته شد می کوشد به سامان کرونولوژیک وفادار بماند، روایتش گاه چنان جسته و گریخته و
پراکنده می شود که مخاطب نظم و ترتیب وقایع را به درستی درنمی یابد. برای نمونه بالاخره روشن نمی شود که کارخانه کبریت توکلی تبریز که از پیشگامان ساخت کبریت در ایران بوده و نامش در گوش ما طنینی آشنا دارد و ممکن است همچنان از خریداران آن به شمار آییم در اثر فراز و نشیب های سیاسی و اقتصادی، آیا تا امروز همواره به تولید پرداخته یا گاه از کار بازمانده است. دقیقا در چه مقاطعی روند کار آن مختل شده و از چه رو این چنین شده است. این سئوال را می توان درباره سرگذشت کبریت سازان دیگر نیز پرسید و البته پاسخ دقیقی در کار نیست.
برخی از پیوندها میان سرگذشت کبریت و تاریخ معاصر ایران در اثر خوش نشسته است. آن جا که از احمد قوام سخن می رود که برای خروج نیروهای شوروی از ایران برای مذاکره با استالین به مسکو می رود و آن داستان معروف که البته مسئولیت صدق و کذب و پرو بال دادنش با راویانش. می گویند روس ها صندلی نگذاشته بودند که سخن کوتاه شود و قوام از ایستادن خسته شود و از در موافقت با آنان درآید. اما سیاستمدار کارکشته سیگاری بر لب گذاشت و در جیب هایش کبریت جست و نیافت. می گویند استالین کبریت کشید و سیگارت قوام را روشن کرد. عطر خوش توتون پیچید و دیکتاتور بزرگ را پسند افتاد وکار به تعارف سیگار کشید. استالین سیگاری از قوام گرفت و گیراند و سرکیف آمد و دستور داد صندلی بیاورند، پس مذاکره به درازا انجامید. پایان داستان آن که قوام با وعده ی دروغین واگذاری امتیاز نفت شمال استالین را متقاعد ساخت که نیروهای شوروی را از ایران خارج کند. اما نمونه ناهمگون با بافت و موضوع فیلم نیز می توان آورد: مثلا ماجرای توصیه مرحوم مصدق به مصطفی عالی نسب برای ساخت چراغ والور یا علاءالدین به جای واردات آن از انگلیس پیوند و ربط وثیقی با کبریت ندارد.
کاستی مایه های تصویری و صوتی را فیلم های دیگر از این دست چگونه جبران می کنند؟ دست کم دو راه درست و آزموده را می توان پیشنهاد داد: بازسازی صحنه های تاریخی و نمایش آن ها که وجه دراماتیک تری نیز به مستند می بخشد. از این نظر کوپریتو به کمبود که نه بلکه می توان گفت فقدان این گونه صحنه ها مبتلاست. یعنی به جای نمایش تصاویر آرشیوی تکراری، برخی صحنه های مهم مثل واگذاری امتیاز تولید کبریت، آتش سوزی کارخانه های کبریت سازی، مباحثات مجلس و حتی فی المثل مذاکره قوام و استالین بازسازی می شد. شیوه دیگر استفاده نشانگانی و استعاری از تصاویر آرشیوی است. می توان همین صحنه های آرشیوی را چنان به کار برد که مکمل گزارش گوینده باشند و معنایی جز و جدا از مقصود تصویربردار اصلی به دست دهند. نمونه ای از خود فیلم می توان برشمرد : تصویری بسیار قدیمی که در آن زنی چادر بر سر دری را می گشاید و چشم انتظار به خارج از قاب نگاه می کند. همزمان از کاندیدایی سخن می رود که با وعده کاهش قیمت کبریت مردم را به رأی دادن به خود بر می انگیزد اما در نهایت در انتخابات شکست می خورد. پس ما زن را می بینیم که عقب می رود و در را می بندد- نشانه ای از ناامیدی مردم و نامزد- هر دو- یکی از ارزانی ارزاق و دیگری از برگزیده شدن به نمایندگی. اما همین صحنه هم متأسفانه دوبار در فیلم به کار می رود و موجب سردرگمی مخاطب و سرگشتگی نشانه ها می شود. در صورت بندی بصری فیلم کم تر می توان نشانه ای از سیاق و نظمی در ترتیب آوردن تصاویر سراغ جست که درونمایه یا نشانه ای را عامدانه تصدیق یا انکار کند و معنای بصری- نشانگانی برسازد.
پایان بندی کوپریتو نیز غریب به نظر می رسد. در پایان لحنی برمی گزیند که گویی باید بر کاهش تولیدات کبریت دل بسوزانیم و اشک بریزیم. گوینده در وصف آینده کبریت این مصراع را می خواند: تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. اما در هیچ جای اثر نمی گوید که برای تولید کبریت چه تعداد درخت باید قطع شود و اگر از آغاز محاسبه کنیم تاکنون چه میزان درخت در ساخت این محصول از دست رفته است. اگر کاهش تولید کبریت از شتاب فزاینده تخریب محیط زیست می کاهد که البته چنین است به جای اندوه و غمخواری برای روزگار سپری شده کبریت باید بر این رویداد مبارک دست افشاند و شادی ها کرد.