نقد سپیده ابرآویز بر مستند «مادرم»
کد مطلب : 9626

نقد سپیده ابرآویز بر مستند «مادرم»

تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۴۴
Share/Save/Bookmark
رنگ صورتی بهشت
نگاهی به مستند «مادرم» ساخته بهزاد رسول زاده

1.اینکه بهزاد رسول زاده کارگردان فیلم است و تا به حال بیش از ۲۵ فیلم کوتاه ساخته و بیش از ۵۰ جایزه از جشنواره های داخلی و خارجی گرفته را نمی دانستم و حتی اینکه اسم فیلمی که قرار است ببینم «مادرم» است !

۲- همین که به استناد نوشته روی دی وی دی فیلم گمان می کردم قرار است بر فیلمی به نام مادر یادداشتی بنویسم ، برای تماشا کافی بود. اطلاعات ثانویه ، نظیر نام درست فیلم « My Mother » نام کارگردان و سایر عوامل به شیوه مدرن در تیتراژ پایانی آمده ، که خب به زبان انگلیسی نوشته شده و از همین حالا تکلیف ما را روشن می کند که فیلمساز میانسال ما می رود تا جایزه پنجاه و یکم ( شاید هم بیشتر ) را از جشنواره های خارجی بگیرد.

مضافا که زیرنویس تمام دیالوگ ها هم صرفا انگلیسی است و اهمیتی ندارد که مخاطب فارسی زبان ، چقدر به زبان ترکی که شخصیت اصلی فیلم (مادر) به آن تکلم می کند آشناست !

۳- اینکه جایزه را می گیرد یا نه . به داوران مربوط است و سایر رقبای شرکت کننده . اما اینکه چه چیزهایی شانس گرفتن این جایزه را زیاد یا کم می کند قطعا مشخص است.

۴-..تمام جان و عصاره فیلم ، جمله آخر است که می گوید: «و اما نکته ای که ناگفته ماند این بود که مادر از سال ۶۰ به کشیدن سیگار روی آورد».

سال ۱۳۶۰ سال شهید شدن پسر پیرزن فیلم است. پیرزنی که مبدا سیگاری شدن اش شهادت همین پسر است. پیرزنی که مادر فیلمساز هم هست. فیلمساز این حرف اصلی را می گذارد برای آخر فیلم. حرفی که شاید امتیازی مثبت باشد برای نگاه بدیع و تاثیر گذار کارگردان بر موضوعی که ابتدای امر بسیار شخصی و خانوادگی می نماید .

موضوعی که می رود ذهن را به سمت فیلمی تبلیغاتی در مذمت سیگار معرفی کند. می رود این شبهه را بیافریند که خب چقدر اهمیت دارد مادری سیگاری مریض شده و فرزندان و نوه ها بر آن شده اند تا سیگارهایش ارا قایم کنند ؟! چقدر اهمیت دارد که این موضوع تبدیل به فیلم شود وقتی دنیا را سیگاری ها و فیلم های اخلاقی در تقبیح این عادت ناپسند گرفته است ؟

اما دلیلی که سوژه را سیگاری می کند و به دنبال آن دوربین را به دست بهزاد رسول زاده می دهد به ما می گوید این فیلم حرف مهم تری هم دارد. حرفی که به ما می گوید: می شودچشم ها را شست و جور دیگر دید.
۵. هوشمندی کارگردان و (( سوء استفاده )) او از رابطه مادر و پسری و طرح و توطئه او برای کارگذاشتن پنهانی دوربین و به دنبال آن میکروفن( که ظاهرا دستگاهی برای کنترل فشار خون به مادر معرفی می شود) کمک می کند تا نماهای مورد نظر به راحتی برداشته شود و چیزی از چشم دوربین پنهان نماند. (البته که در اواسط فیلم ، این شوک به ما داده می شود که مادر از همه چیز خبر دارد و مثل تمام عمرش دارد مادری می کند تا پسرش فیلمی که دوست دارد را بسازد).

۶ . اینسرت های متنوع از دست ، سیگار، زیر سیگاری ، پا ، کاسه و ... تمام آنچه به تاکید بر سیگاری بودن مادر است نقش مهمی در انتقال بار عاطفی فضا دارد. اگرچه تکرار بعضی نماها گاه ریتم را کند و حس کش آمدن ایجاد می کند.

۷. در نماهای لانگ یا مدیوم ، که عمدتا داخلی هستند و از خانه مادر خارج نشده اند ، زاویه و کادر بندی ها غالبا تکراری است. البته محدودیت مکان و جای مشخصی که مادر در خانه دارد می تواند توجیه این تکرار باشد. اما همان طور که خود فیلمساز در نریشن ها اشاره می کند مادر بارها در نقاط تکراری به دنبال سیگارش می گردد و فیلمساز نیز بدون هیچ خستی هر بار با او همراه می شود و بارها این جست و جو را به ما نشان می دهد.

۸.در کنار فیلمبرداری و کارگردانی، تدوین را نیز خود بهزاد رسول زاده انجام داده است. تدوینی که اگرچه هنوز تا رسیدن به یک کار بی نقص فاصله دارد اما می تواند نمره ای متوسط را در ابعاد یک فیلم کوتاه به خود اختصاص دهد.

۹. از دیگر نقاط قوت فیلم علاوه بر صدابرداری و موسیقی پایانی مناسب ، لحظه پردازی هایی- جدا از موضوع سیگار و بودن یا نبودن مادر - است که به حس همذات پنداری مخاطب کمک می کند تا شخصیت ها – و به ویژه مادر _ را دوست داشته باشد. مثل لحظه گفت و گو با نوه و پرداختن به مفهوم بهشت( با نگاهی پذیرنده و بی هیچ هراسی از مرگ ) و نگاه کودکانه و خالص نوه در تعریف بهشت که جایی پاک و صورتی است و در آنجا نباید سیگار کشید.

۱۰. اگرچه فیلم با نمای باز و خارجی خیابان شروع می شود و با نمای باز و خارجی بسته می شود اما تفاوت در آغاز کردن با معنای زندگی و پایان دادن با مفهوم مرگ ملموس است. البته به نظر می رسد در هر دو سکانس افتتاحیه و پایان ، نریشن ها بیش از حد احساساتی هستند و انگار نویسنده تمام تلاش اش را می کند که هر طور شده مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد.

این ضعف در نریشن پایانی کاملا مشهود است. این بخش که از زبان شهید شاپور رسول زاده نوشته شده ، با صدایی متفاوت و انگار ناگهان از گونه و فضایی متفاوت ، به فیلم چسبیده است . آن قدر متفاوت که شاید دلت بخواهد آن را از آخر فیلم در بیاوری . شاید دلت بخواهد فکر کنی چه لزومی داشت انتخاب این واژگان گل درشت و کلیشه ای برای پایانی که خود تمام حرفش را زده است ؟! برای فیلمی که همان جا روی سنگ قبر شاپور با نوازش ها و مرثیه سرایی مادر به پایان رسیده و تمام شده است.