نشست نقدو بررسی«سفر سهراب» در شیراز برگزار شد
کد مطلب : 13219

نشست نقدو بررسی«سفر سهراب» در شیراز برگزار شد

تاریخ انتشار: شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۶
امید عبدالهی در نشست نقد و بررسی فیلم مستند «سفر سهراب» گفت : فیلم‌سازی اولویت اول و آخر شهیدثالث بود.
Share/Save/Bookmark
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سینماتجربی» به نقل از سایت هنر و تجربه، جلسه نقد و بررسی مستند «سفر سهراب» ساخته امید عبدالهی، عصر روز چهارشنبه ١٧ مرداد، با حضور کارگردان این مستند، پرویز جاهد منتقد سینما و با اجرای علی آذری در پردیس سینمایی گلستان شیراز برگزار شد.
پرویز جاهد در ابتدای صحبت‌های خود با بیان این مطلب که مستند «سفر سهراب» تنها یک پرتره ساده درباره سهراب شهیدثالث نیست، گفت:«در مستند‌های پرتره یک تصویر کامل از کاراکتر نمایش داده ‌می‎شود. اما فیلم-مقاله‌ها یا مستند‌های گزارشی به بیان حس درونی کارگردان در مورد یک موضوع، یک کاراکتر، یک کتاب و یا هر موضوع دیگری می‌ پردازند. موضوع این مستند هم یک فیلم‌ساز بزرگ ولی کمتر شناخته شده است، که عبدالهی در قالب یک حديث نفس و یک نامه آن را ساخته است. اما یک سری از منتقدان فرم فیلم را که در قالب نامه است، مناسب ندیدند و نظرشان این بوده که کارکرد نامه‌ای که قرار نیست به دست سهراب برسد چیست، وقتی او دیگر در این دنیا نیست و اینکه مطالبی که در نامه بیان ‌می‎شود را خود سهراب می‌‌داند.»
امید عبدالهی ضمن ابراز خوشحالی از اکران یکی از فیلم‌هایش بعد از ١١ سال در شهر خودش، توضیح داد: «وقتی در مورد یک شخص فیلمی ساخته ‌می‎شود، معمولا راحت‌ترین راه این است که به سراغ نزدیکان و آشنایان آن شخص رفت و با آن‌ها مصاحبه کرد و بعد با تصاویر دیگر ترکیب کرد. اما من زمانی كه تصمیم به ساخت این مستند گرفتم، ‌می‎خواستم از به‌كارگيری اين روش پرهيز كنم، برای همين تصميم گرفتم با يك شخصيت كار را پيش ببرم كه البته يكی از بستگان شهيدثالث بود و خب اين محدودیت را برای خودم در نظر گرفتم که سراغ آدم‌های دیگر نروم. اما بعد از مدتی چون وضعیت روحی شخصيت مد نظر ما به هم ریخت، اخلاق در مستندسازی این اجازه را به من نمی‎داد که ادامه کار را با ایشان ضبط کنیم، بنابراین روند کار را متوقف کردم و تصمیم گرفتم از شخص دیگری برای راوی و البته این بار در خارج قاب استفاده کنم که در نهایت مهدی احمدی را انتخاب کردم. برای این انتخاب چند دلیل داشتم، اول این که صدای ایشان به نظر من برای این کار مناسب بود.دلیل بعدی این بود که کسی را ‌می‎خواستم که فقط گوینده نباشد و در بطن هنر زیسته و عقبه و پرسونای فرهنگی داشته باشد. مهدی احمدی هم يك نقاش و شخصی فرهنگی است. یک دلیل مهم دیگر این بود که نمی‎خواستم از صدای گویندگان معروف استفاده کنم تا مخاطب با شنیدن آن صدا ذهنش به سمت فیلم یا سریال خاصی نرود و صدا برایش نا آشنا باشد. با پژوهش‌هایی که در مورد شهیدثالث انجام دادم، تا حدودی حساسیت‌های او را ‌می‎شناختم و ‌می‎خواستم هنرمندی را برای راوی فیلم انتخاب کنم که خاص و گزیده کار باشد. جدا از همه این‎ها صدای مهدی احمدی حزن خاصی دارد که با ریتم و فضای فیلم جور شده است.»
علی آذری از عبدالهی خواست که در مورد منابع آرشیوی فیلم صحبت کند.این کارگردان عنوان کرد:«پروسه پژوهشی فیلم حدود دو تا دوسال و نیم سال طول کشید. زمانی که حضور يك شخصيت در جلوی دوربين منتفی شد، فهمیدم که به یک آرشیو غنی نیاز دارم و البته ‌می‎خواستم تصاویری هم باشد که تا حالا کسی ندیده است. وقتی فیلم‎نامه می‎نویسم، ساختار آن را تعیین و نقطه AوB آن را مشخص ‌می‎کنم، سپس هر چیزی را که در اختیار دارم را بین این دو نقطه قرار ‌می‎دهم. دوست ندارم فقط برای خودنمایی همه تصاویر آرشیوی را بدون اینکه به ساختار مرتبط باشد، در فیلم بگنجانم. الان شايد حدود دوساعت از حرف‌های شهيدثالث را در فیلم نگذاشتم. در نهايت به چند منبع مهم دسترسي پيدا كرديم، یکی مصاحبه حمیدرضا صدر با شهیدثالث در شیکاگو بود، البته آن زمان آقای صدر فقط ضبط صوت با خودشان به همراه داشتند و اميدوار بودم نوار آن مصاحبه را پیدا کنم، اما متاسفانه نشد و بعد از طريق افراد دیگری که آن شب همان جا حضور داشته‌اند متوجه شدم که یکی از حاضرین دوربین هندی‌کمی را روشن کرده و فیلم گرفته و خوشبختانه اين فیلم را در اختیار ما قرار دادند. پیدا کردن چنین تصاویری شبیه معجزه بود. منبع دیگری که در اختیار داشتم، فیلم گفت‌وگویی است بین شهیدثالث و دختر عمویشان که خانواده شهیدثالث آن فیلم را، از آرشیو خصوصی خانوادگی در اختیار من گذاشتند، مثل نامه‌هایی که شهیدثالث به عموی خود نوشته بود که البته از بخش زیادی از آن‌ها استفاده نکردم. محمد زمانی، پسربچه فیلم «یک اتفاق ساده»، ‌می‎گفت شهید ثالث، نامه‌های زیادی برای او ‌می‎نوشته كه اگر بتواند آن‎ها را پیدا کند، شاید بتوان مجلدی از نامه‌ها چاپ کرد.»
در ادامه این بحث، جاهد نکاتی را در مورد منابع آرشیوی در ایران مطرح کرد: «ما در سینمای مستند ایران، فقر آرشیو داریم. چون در سال‌های اخیر فرهنگ فیلم‎برداری و نگهداری فیلم‌های خانگی کم کم به وجود آمده است. قبلا در ایران نه ابزار این کار داشتیم و نه فرهنگش را. ما ایرانی‌ها فرهنگ پنهان‌کاری داریم و دوربین به سختی وارد یک خانه و حریم شخصی افراد ‌می‎شود. یک زمانی بود که بهمن فرمان آرا ‌می‎خواست مستندی درباره پرویز یاحقی بسازد. یاحقی دوربین را در منزلش روشن ‌می‎کرد که در حالت‌های مختلف از خودش فیلم ‌می‎گرفت و فرمان آرا از همان تصاویر استفاده کرد. شهیدثالث فرد مردم گریزی بود و این مردم گریزی او کاملا خود خواسته بود. حتی تبعیدش هم به نوعی خود خواسته بود. یک لحظه از فضا و جامعه آن روز ایران برید و تصمیم گرفت مهاجرات کند. اگر در ایران ‌می‎ماند شاید فیلم‌های متفاوت تری در مورد جامعه ایران ‌می‎ساخت. فیلم «در غربت» او مرز بین دو دوره فیلم سازی شهید ثالث است، قبل و بعد از مهاجرت.»
آذری در ادامه سوالی را در ارتباط با مهاجرت شهید ثالث عنوان کرد:« شهیدثالث پس از مهاجرت خودش را یک فیلم‌ساز اروپایی ‌می‎داند، نه ایرانی. زمانی که او به آلمان مهاجرت کرده، دوران طلایی موج نوی سینمای آلمان بوده است. با توجه به اينكه شهیدثالث در ایران هم يكی از پیشروترین فیلم‌سازان موج نو محسوب ‌می‎شود، شما او را متعلق به موج نوی سینمای ایران ‌می‎دانید یا آلمان؟»
جاهد در این مورد توضیح داد: «فیلم‌سازان زیادی هستند که به دلایل مختلف مهاجرت کرده‌اند و در کشور دیگری فیلم ‌می‎سازند. یک موج در سینمای دنیا به وجود آمده به نام diaspora که به فیلم‌سازان مهاجر اطلاق ‌می‎شود، شهیدثالث جزء این دسته محسوب ‌می‎شود. شاید او اولین فیلم‌ساز ایرانی مهاجر بود که در کشور دیگری فیلم ساخت و موفق شد. دلایل زیادی وجود دارد که بعضی فیلم‌سازان بعضا موفق در ایران، پس از مهاجرت در فیلم‌سازی شکست ‌می‎خورند، دلایلی مثل سن، ندانستن زبان آن کشور، شناخت از آن جامعه و انطباق پذیری در آن محیط. شهیدثالث در آلمان زندگی کرده بود، زبان آن‌ها را بلد بود و با شناخت در آن جامعه فیلم ‌می‎ساخت، آن هم در دورانی که موج نوی سینمای آلمان در اوج بود. سینمای شهیدثالث بیشتر از هر چیز تحت تاثر نئورالیسم ایتالیا بود، بعد سینمای برسون و بعد فاسبیندر. نابازیگری با شهیدثالث وارد سینمای ایران و حتی جهان شد. در نئورالیسم ایتالیا تا حدودی وجود داشت، اما در آن زمان دیگر فراموش شده بود. حتی با بازیگران حرفه‌ای هم مثل یک نابازیگر کار ‌می‎کرده و از آن‌ها ‌می‎خواسته‌است که بازی نکنند و احساسات خود را بروز ندهند. شهیدثالث دو فیلم در ایران ساخته که از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران هستند و تمرکز این مستند هم بر روی این دو فیلم است و یکی از نقاط قوت فیلم «سفر سهراب» همین نکته است. حتی در مصاحبه‌هایی که در فیلم ‌می‎بینیم، با این که در آمریکاست، اما در مورد اتفاقاتی صحبت ‌می‎کند که در ایران برایش افتاده، مثل زمانی که منتقدان برای هو کردن فیلم «یک اتفاق ساده» آمده بودند. در فیلم‌های پس از مهاجرت سبک او تا مقداری تغییر کرد. مثلا در «آخرین تابستان گرابه» فیلم داستان دارد و اساسا اقتباسی از یک کتاب معروف در آلمان است. دیگر مثل دو فیلم اول او، آوانگارد نیست و سکوت در فیلم کمتر شده است اما هم‌چنان امضای او پای فیلم کاملا معلوم است. نگاه تلخ به دنیا، روابط سرد بین آدم‌ها، سکون، میل به خودکشی و بیشتر از همه اندوه و ملال که در تمام فیلم‌های او وجود دارد، مشخصات سینمای شهیدثالث است.»
عبدالهی در تکمیل صحبت‌های جاهد، عنوان کرد: «شهیدثالث در جایی گفته بود که زمانی که دارم از ایران ‌می‎روم، تمام آن چه را كه باید داشته باشم، در جیبم دارم. که منظور او هنر فیلم سازی‌اش بوده و این که با زبان فیلم‎سازی هرجای دنیا ‌می‎تواند کار کند. شهیدثالث هر جا كه زندگی کرده، اولویت اول و آخرش فیلم‎سازی بوده است و هر جا که به او اجازه فیلم‌سازی نمی‎دادند، مهاجرت کرده است. همان طور که به دلیل موانعی که در آلمان بر سر راه فیلم‌سازی‎اش به وجود آمد، به آمریکا مهاجرت کرد. در واقع هر جایی که ‌می‎توانسته فیلم بسازد، برای او وطن بوده است. البته این را ذکر کرده که اگر به او اجازه کار ‌می‎دادند، دوست داشته در ایران بماند و فیلم بسازد.»
در بخش پایانی این نشست عبدالهی در پاسخ به سوال یکی از حاضرین در مورد این که چرا به فیلم‌ها و زندگی او پس از مهاجرت پرداخته نشده، این‌گونه توضیح داد: « قسمت‌هایی از زندگی شهیدثالث را انتخاب کردم که برایم اهمیت داشت. درواقع به این مساله توجه کردم که نسبت من با شهیدثالث چیست، پس به عنوان یک علاقه‌مند به سينمای او، تصمیم گرفتم فقط به این مقطع از زندگی او بپردازم. معتقدم یک فیلم‌ساز باید جزئی‌نگر باشد و مقطعی را انتخاب کند که فرازونشیب داشته باشد، زندگی شهیدثالث در آلمان نسبتا آرام بوده‎است. دلیل دیگری که برای انتخاب این مقطع داشتم این بود که نسل جوان ما که با فیلم‌های اول شهیدثالث آشنا نیستند، با تاریخ سینمای ایران و نحوه شکل‌گیری سینمای نوین ایران آشنا شوند. اتفاقی که باید بیافتد این است که دیدن این مستند مخاطبين را ترغیب کند که مطالعه و تحقیق بیشتری روی این سينماگر داشته باشند و حتی انگیزه‎ای بشود که مستند‌های بیشتری در مورد او ساخته شود، یا مطلب و مقاله‌ای نوشته شود. هر چه محدوده انتخاب‎مان را کوچک‎تر کنیم، عمیق‌تر و تاثیرگذارتر عمل كرده‌ايم.طی مدتی که در مورد شهیدثالث تحقیق و پژوهش کردم، به یک اصل رسیدم که شاید بخواهم بعدا در مورد آن بنویسم. شهیدثالث از اصل «انتخاب» در کارگردانی خود استفاده ‌می‎کرد. انتخاب از لحظه اول تا آخر، از داستان و فیلم‌نامه تا نور و رنگ و بازیگران و… شهیدثالث قبل از شروع یک فیلم به همه جزئیات فکر ‌می‎کرده و پیش تولید قوی داشته‎است. فیلم‌برداری فیلم‌های او به سرعت انجام ‌می‎شده و معمولا هر پلان را با یک برداشت ‌می‎گرفته است.»