نیم ساعت با دوازده ساله ها در سال 93
کد مطلب : 8242

سمیه قاضی‌زاده
نیم ساعت با دوازده ساله ها در سال 93

تاریخ انتشار: يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۰
نقدی بر فیلم مستند «دوازده سالگی» ساخته رضا عبیات
Share/Save/Bookmark
چند سال پیش به مدت دو سال در یکی از مدارسی که بی‌شباهت به دبستان سوده (محل فیلمبرداری فیلم دوازده سالگی) نبود روزنامه‌نگاری درس می‌دادم و به اتفاق تعدادی از بچه‌های علاقمند در مقطع راهنمایی و دبیرستان نشریه‌ای داخلی منتشر می‌کردیم. خوب یادم‌ هست که جلسات اولی که با این بچه‌ها آشنا شده بودم تا چه اندازه با محیط غریبه بودم و دروغ چرا؟ چقدر کم آورده بودم. انگار پذیرش این اتفاق برایم دشوار بود که ویژگی‌های این نسل از جنس واژگان گرفته تا جنس خواسته‌ها زمین تا آسمان با دورهء من فرق داشت. انگار زورم می‌آمد که این نسل جدید‌تر که به خیال من بچه بودند و آمده بودم که به آن‌ها یاد بدهم چطور گفتگو کنند و چه سوال‌هایی بپرسند خودشان تا چه اندازه کار‌شناس این حوزه‌اند. با این حال خوب یادم هست که ماجرا به همین جا ختم نشد. آن روز‌ها دلم می‌خواست هرجا که می‌نشستم دربارهء خلق و خوی این بچه‌ها و ویژگی‌های اخلاقیشان و میزان درک بالایی که از محیط اطرافشان داشتند حرف بزنم. اما کلمات واقعا برای توصیف فضای متفاوتی که من دیده بودم، آن هم در مدرسه‌ای که روی مهارت‌های خلاقه تمرکز بسیار داشت کافی نبودند. دلم می‌خواست فیلمی بسازم از وقایعی که سر کلاس اتفاق می‌افتاد، از سوالاتی که بچه‌ها از من می‌پرسیدند، از خودشان می‌پرسیدند، بحث‌هایی که میان خودشان بود و خیلی چیزهای دیگر وجود داشت تا با خیال راحت در زمان حرف زدنم به دیگران نشان بدهم.
حالا فیلمی با همین ویژگی‌ها ساخته شده، سی دقیقه‌ نمای نزدیک از کلاسی ده نفره که در آن دانش‌آموزان دوازده ساله قرار است نمایشی را با یک موضوع مشخص نوشته و بازی کنند. دوازده ساله‌هایی که خیلی از ما نمی‌شناسیمشان و معلوم نیست اگر چنین فیلم‌هایی نباشند قرار است شناخت ما از کجا حاصل شود. ثبت زندگی یک نسل بی‌شک یکی از وظایف سینمای مستند است. ثبت کردن شیوهء زندگی، نوع حرف زدن و لباس پوشیدن، دغدغه‌های فکری یک دوره و سروشکل کلی زندگی در یک بازهء زمانی خاص از جمله اصلیترین نکاتی است که مورد توجه قرار می‌گیرد. اما طبیعی است که الزاما مو به مو عمل کردن به آنچه که در دستور پخت غذا آمده، آن را خوشمزه نخواهد کرد و باید بقول معروف لِم آن دست آشپز بیاید. حالا ویژگی بارز مستند «دوازده سالگی» هم همین است. اینکه رضا عبیات، کارگردان این اثر، تنها با یک دلیل فرضی و احتمالا حساب‌شدهٔ «ثبت زندگی یک نسل» سراغ سوژه‌اش نرفته بلکه چنان از دریچهٔ صمیمیت با آن‌ها وارد شده که حضور دوربین در کلاس نمایش احساس نمی‌شود و به نظر می‌رسد بچه‌ها با دوربین راحت‌اند و‌گاه وجود آن را فراموش می‌کنند. مستندساز و دوربین‌اش خودی‌تر از این حرف‌ها شده‌اند که به عنوان چیزی جدای از فضای کلاس، به چشم بیایند. دوربینی که قصد خودنمایی ندارد و همچون یک مشاهده گر صرف که تنها زاویهٔ دیدش را تنظیم کرده است عمل می‌کند و فیلمسازی که پشت این دوربین - همچون معلم کلاس- برای این خودی شدن وقت و انرژی گذاشته و نهایتاٌ این اندوختهٔ معنوی در نتیجه‌ کار خودش را به خوبی نشان داده است.
ریتم فیلم یکی دیگر از نقاط قوت آن است. مستندی کوتاه و سی دقیقه‌ای که قصد اطناب بیهوده و پرداختن به تمام زوایای کلاس و نمایش یا صحبت‌هایی که در آن شده است را ندارد. حان کلام را مطرح کرده و تمام. هوش فیلمساز نه تنها در طراحی زمان و سرعت بخشیدن به ریتم فیلم‌اش مشخص است که پیش از آن در یافتن ایده‌ای نو برای ساخت یک مستند کوتاه، ستودنی است. آن هم در این وانفسای سوژه‌های تکراری یافتن فضایی متفاوت در محیطی تکراری همچون کلاس درس قابل تقدیر است.
باوجود این، کات‌های زیادی که ما بین صحبت‌های دانش‌آموزان کلاس زده می‌شود و از چهره و صحبت یک دانش‌آموز به سرعت به چهره و صحبت آن یکی می‌رود،‌گاه آزاردهنده است. هرچند که این اتفاق زیاد رخ نمی‌دهد اما‌‌ همان یکی دو بار هم باعث شده تا برای چند لحظه هم راوی و هم بحث را گم کنیم. تصورم بر این است با وجود اینکه قرارداد فیلمساز با تماشاگر استفاده از ریتم تند و ساخت مستندی کوتاه بوده، می‌توانست تا با مکث اندکی طولانی‌تر روی برخی چهره‌ها حین صحبت‌ کردنشان این احساس عجله- یا شاید هم سردرگمی- را از بین ببرد.