دل‌نوشته‌ یک دوست قدیمی برای ابراهیم حاتمی‌کیا
کد مطلب : 12773

دل‌نوشته‌ یک دوست قدیمی برای ابراهیم حاتمی‌کیا

تاریخ انتشار: شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۲۴
"مصطفی رزاق کریمی" مستندساز برای "ابراهیم حاتمی کیا" دل‌نوشته‌ای را منتشر کرد.
Share/Save/Bookmark
به گزارش پایگاه خبری- تحلیلی «سینما تجربی»، به نقل ازخبرگزاری ایسنا، کارگردان مستند "بانو قدس" در این دل نوشته آورده است:
به نام خدا
۱ ـ ۱۹۹۰ میلادی Opern Kinoروز-داخلی سالن سینمایی اپرن کینوی اتریش؛ هفته‌ی نمایش فیلم‌های ایرانی در اتریش است.
فیلم‌های زیادی از فیلمسازان مختلف ایران به نمایش درآمده یا خواهد آمد.
این سانس قرار است فیلم «مهاجر» به نمایش درآید.
فیلمی از یک فیلمساز جوان ...فیلمی درباره‌ی دفاع مقدس ...
«دیده‌بان» جوان، نگران است. من هم نگرانی‌هایی دارم. او را دلداری داده و دعوت میکنم تا در کنار مردم به تماشای فیلمش بنشیند. من هم بیرون می روم تا فضای حاشیه‌ای را جمع کنم.
فیلم با خوبی و خوشی نمایشش به پایان می‌رسد و استقبال تماشاگران از مهاجر هم فیلمساز جوان و جسور و معتقد را سر شوق می‌آورد هم من را که با پایان نمایش خیالم آسوده شده بود.
اولین آشنایی ما در این سالن و این نمایش شکل گرفت.
۲- شب-خارجی-درکنار دره‌ای در حاشیه شهر براتیسلاوا ۱۹۹۳ میلادی
شب سردی بود. حدود ۱۵ درجه زیر صفر ... کاروان‌ها و ماشین‌ها همه کنار هم منظم ایستاده بودند و درهایشان قفل بود. من در محوطه قدم میزدم و برنامه‌های فردا را برای خودم مرور میکردم . صدای مدیر تولید اسلواک از طریق بیسیم به گوشم رسید:"آقای کریمی، ابراهیم کجاست؟ "
بی‌اختیار دلشوره گرفتم ... نگران که نکند اتفاقی رخ داده است. دقایقی دنبال ابراهیم گشتم.
بار دیگر بی‌سیم من صدا کرد. مدیر تولید گفت پیدایش کردم. رفتم و رسیدم. مدیر تولید گفت: ابراهیم بین دو کاروان دارد با خودش حرف میزند.
پارچه‌ای ساده روی زمین سنگلاخ پهن بود و او در حال خواندن نماز .. به مدیر تولید گفتم نگران نباش.
او مشغول عبادت و خواندن نماز است دور از هیاهو ...
دیگر از اعتراض و جدیت و نگاه‌های عمیق‌اش خبری نبود.
بین آن دو کاروان دلی رئوف بود و قلبی مهربان و بندهای عاشق که با خدایش راز و نیاز میکرد.
آن شب و تمام شب‌های تولید خاکستر سبز و در هر فرصت و گفت‌وگویی ابراهیم فقط از جنگ میگفت و هشت سال دفاع مقدس ... از رشادت‌ها و قهرمانان جنگ .... او به راستی شیفته‌ی آن قهرمانان بود.

۳- شب-داخلی-کتابخانه‌ی شخصی من ۲۰۱۸ میلادی
مراسم اختتامیه‌ی سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در حال برگزاری است. خیلی حوصله حضور در چنین مراسمی را ندارم.در کتابخانه مشغول تماشای مراسم از طریق تلویزیون هستم.
مجری نام حاتمیکیا را می‌خواند تا جایزه‌ی بهترین کارگردان جشنواره را به او اهدا کنند.
"دیده‌بان" روی صحنه می‌آید. از خیلی‌ها تشکر می‌کند و بعد لب به شکایت و گله باز میکند.
"دیده‌بان" می‌آشوبد . شبیه این شوریدن‌اش را بارها دیده‌ام ... حین تولید "خاکستر سبز" و حتی سالهای بعد از آن ... "دیده‌بان" خیلی ناراحت است و بغضی پنهان دارد. گله میکند. شکایت عده‌ای را به خدا می‌برد. خیلی‌ها از شنیدن کلمات و جملات "دیده‌بان" متعجب می‌شوند اما برای من خلاصه‌ی آقای "دیدهبان" همین سه سکانس است.
تلفیقی از اعتقاد، عشق،جسارت و اعتراض؛ "دیدهبان" مثل همه‌ی فیلمسازان دنیا فیلم موفق و ناموفق دارد اما هیچگاه در فیلم‌هایش دو عنصر جسارت و اعتراض را نادیده نگرفته است.
او هم دچار سانسور شده .. او هم فیلم توقیفی دارد .. او هم اکران بد داشته او هم دستمزد پایین گرفته اما ...
اما "دیدهبان" برای من "دیدهبان" است. او هنوز از فراز برجک مراقب است. می‌بیند ...و البته اعتراض میکند .. تصویر میکند ... ابراهیم برای من هنوز مطرحترین "دیده‌بان" سینمای ارزشی است.
برادرم ... دوستم ... من گلایه و اعتراض و جسارتت را به جان میخرم.
و هنوز می‌ستایم "دیده‌بان"ی ات را ... »
با احترام
دوست و برادر قدیمی‌ات
"مصطفی رزاق کریمی"